
روزی در جایی این مطلب را خواندم و به آن از صمیم قلب باور دارم مطمئنا خیلی از شما عزیزان نیز با من هم عقیده خواهید بود .
روزی روزگاری کشاورزی از دست عقابی کلافه شده بود چون مرغ ها و جوجه هایش را شکار می کرد و می برد . کشاورز تصمیم گرفت عقاب را از بین ببرد تا مشکلش بر طرف شود از این رو به کوهی که در همان نزدیکی بود رفت ، لانه ی عقاب را پیدا کرد و عقاب را از بین برد . اما دید عقاب در لانه اش تخمی دارد ؛ دلش سوخت و چون یکی از مرغ هایش روی چند تخم خوابیده بود با خودش فکر کرد تا این تخم را کنار بقیه ی تخم ها بگذارد شاید جوجه عقاب از تخم در آید . این کار را انجام داد و پس از چند روزی جوجه عقاب از تخم در آمد و مانند سایر جوجه های مرغ شروع به دانه خوردن کرد . روزهای فراوانی به همین صورت گذشت و هر زمان عقابی در آسمان ظاهر می شد مادر جوجه ها آن ها را به جایی می برد تا از دید عقاب پنهان بمانند و جوجه عقاب با حسرت به آسمان نگاه می کرد و آرزو می کرد کاش من هم مثل آن عقاب بزرگ و توانا بودم و می توانستم در آسمان ها پرواز کنم .
جوجه عقاب تا پایان عمر همچون مرغ زندگی کرد و حسرت توانایی و بینظیری عقاب را خورد .
برخی از ما انسان ها نیز همانند آن جوجه عقاب توانایی های بسیار داریم اما از آن ها بی اطلاعیم و در پی کشف آنان نیز نیستیم . اما ما معلمان وظیفه داریم دانش آموزان را از توانایی هایشان آگاه کنیم . از میان همین دانش آموزان است که همچون دکتر حسابی ، دکتر معین و حتی ابوعلی سینا ، زکریای رازی و ... به جهان و جهانیان معرفی می شوند ؛ هرچند به اندازه ی ارزش کارمان ارزش نمی بینیم اما باید ایرانمان سرافراز شود و این مهم ممکن نمی شود مگر با تلاش معلمان .
موفق باشید و پیروز
برچسب:
نویسنده: بردیا علوی پور